ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
101
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
عجارده كه مؤلفان كتابهاى فرق از آنها ياد كردهاند در ناحيههاى گوناگون خاور ايران مستقر بودند . هيچ مدركى در دست نيست كه در جاهايى ديگر مستقر بوده باشند . بنابراين ابن عجرد را بايد بنيانگذار جنبش خارجى ايرانى دستكم در مفهوم جغرافيايى آن به حساب آورد . نخستين انقسام در ميان عجارده پيش از زندانى شدن ابن عجرد رخ داد ، زندانى شدن او بر اثر مجادلهاى مذهبى بود كه در ميان او و يكى از يارانش به نام ثعلبه پسر مشكان كه گويا از موالى ايرانى بود درگرفت « 1 » . ابن عجرد معتقد بود كه از كودكان خردسال نبايد ولايت يا برائت توقع داشت تا زمانى كه به بلوغ رسيده به اسلام فراخوانده شوند « 2 » ، در حالى كه ثعلبه كه وضع دختر خودش هم مشمول مجادله مىشد معتقد بود كه وضع دينى كودكان نابالغ با پدران و مادرانشان يكسان است . بدينسان دخترش به نظر او مسلمانى درخور ولايت بود . در صورتى كه فرزندان مخالفان مذهبى درخور برائت بودند « 3 » . ابن عجرد و ثعالبيان در اين زمان
--> ( 1 ) . بغدادى نام پدرش را مشكان نوشته است ( الفرق ص 80 ) در گزارشهاى ديگر نام او عامر است . به ظاهر پدرش پس از مسلمان شدن از براى پنهان داشتن ناتازى تبار بودن خود بنا به رسم معمول زمان نام تازى بر خود نهاده است . بر همين اساس در تاريخ سيستان حمزة بن آذرك رهبر خارجيان پيوسته حمزه پسر عبد الله ناميده شده است . ( 2 ) . بيشتر مؤلفان كتابهاى فرق مىنويسند كه ابن عجرد معتقد بوده است كه همه كودكان تا هنگامى كه به سن بلوغ نرسيده و به اسلام فراخوانده نشده باشد در معرض برائت هستند به احتمال بسيار اين گونهاى تحريف دشمنانه عقيده اوست . بعيد مىنمايد كه او مىتوانسته دستور دهد كه پيروانش از كودكان خود دورى نمايند . ابو القاسم بلخى از گروه گمنام جداگانه عجارده نام مىبرد كه معتقد بودهاند فرزندان مؤمنان و نامؤمنان تا هنگامى كه به سن بلوغ نرسيده و به اسلام در نيامده باشند در معرض ولايت با عداوت ( برائت ) نيستند ( نشوان ص 127 ) . ( 3 ) . اشعرى ( ص 97 سطرهاى 7 - 9 ) نخست به خطا عقيده عجارده را به ثعالبيان نسبت مىدهد بدينسان كه فرقه بازپسين ابو القاسم بلخى را كه گروه بىنامى از عجاردهاند و از عقيده ايشان در پانويس شماره 25 بالا سخن رفت ، با نخستين گروهش از ثعالبيان تلفيق مىدهد . سپس ( ص 100 سطرهاى 14 - 15 ) -